آن سوی دل
هم سفر لحظه هایم باش در این کوره راه تردید
نزن دستت رو تو برکه آخه آینه چشمات بگو نسیم نیاد اینجا که چشمام محو پلکات چقدر خشبو میای پیشم درست مثل یه باغ گل نه بوی رازقی میدی نه شب بو،عطر صدها گل! می خوام رقصیدنت را تو زلال برکه بندازی ببینم شیطنت هاتو،میشی با من تو هم بازی؟! چه مهتابی شده امشب تو این کویر تنهائی می دونی آب این برکه با تو میشه تماشائی؟! میون این کویر خشک، فقط عشق که می سازه با اشکم برکه رو ساختم ولی دل فکر پرواز بهش گفتم پرم ریخته بزار بانو بیاد میریم یه لبخندی زد و گفتش اگه بیاد چرا میریم؟! کشیدم آهی و گفتم ، که برکه اشک تنهائیست اگه بیاد دیگه اشکی،نمی یاد برکه ای هم نیست! نزن دستت رو تو برکه آخه آینه چشمات بگو نسیم نیاد اینجا که چشمام محو پلکات شیدا
| Design By : Night Skin |

