صدای پای نسیم
هم سفر لحظه هایم باش در این کوره راه تردید
وقتی که تنها شدنم با اشک تطهیر میشود وقتی که پاکی عشق و احساسم بمانند رودی خروشان جاری میشود و وقتی که زلالی اشکم چشمه ساران را به شرم مینشاند! آنگاه خواهی دانست! که عشقم! این تنها امید زنده بودنم را از من خواهند گرفت! به جرم دوستی! به جرم عشق ورزی! به جرم دلدادگی! جرم من آن است که هنوز هم نمیدانستم در این شهر دوست داشتن ممنوع است عشق ورزیدن حرام است و فقط زنده به گور شدن جایزه دارد شیدا
وقتی که اشک تنهای تنها به نبرد با دلتنگیهایم میرود
نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت
20:58 توسط علی میرشمس(شیدا)|
مطالب پيشين
| Design By : Pars Skin |


