تبليغاتX
صدای پای نسیم - هالو فرمودند


صدای پای نسیم

هم سفر لحظه هایم باش در این کوره راه تردید

 

چرا اینگونه از موی زنان ارشاد میترسد
از این موی رها گشته به دست باد میترسد

لباس تیره بر تن کن ، لباس قهوه ای ، مشکی
چرا چونکه طرف از رنگهای شاد میترسد

کند نابود آثار تمدنهای پیشین را
از آنچه آورد تاریخ را در یاد میترسد

به یاسوج از نماز آریوبرزن و شمشیرش
و در ساری هم از سرباز قوم ماد میترسد

چنان چون طالبان که می هراسیدند از بودا
رفیق ما هم از سنگ و گچ و فولاد میترسد

فقط باید ببوسی دست او ،ای بل بله قربان
از اندیشه از استدلال از استعداد میترسد

بزن خود را به آن راه و بگو چیزی نفهمیدم
که او از هر کسی دوزاری اش افتاد میترسد

هم از سرخی گل ترسد هم از سبزی برگ آن
از آن سروی که محکم جای خود اِستاد میترسد

نه تنها از زبان سرخ و از سرهای سبز ما
از آن دیگی که بوی قرمه سبزی داد میترسد

زمانی می هراسید از تجمع های ملیونی
ولی امروزه روز از تک تک افراد میترسد

کسی که منطق او داد و فریاد است و فحاشی
برای چی خودش از واژه ی فریاد میترسد

بزن بر فرق ما تا میتوانی تیشه ی خود را
عزیزم کوه کی از تیشه ی فرهاد میترسد

گذشت آن دوره ای که می رمید آهو ز صیادان
کنون از سایه ی خود نیز هر صیاد میترسد

کبوتر میکند پرواز هم بال پرستو ها
و جغد از اینکه رفته هیبتش بر باد میترسد

زمانی می رمید از چوب و باتوم آنکه می فهمید
ولی حالا چماق از کله ی پرباد میترسد

ندارد ماهی آزاد خوف از تور ماهیگیر
کنون قلاب و تور از ماهی آزاد میترسد

نمیترسد دگر شمشاد از داس و تبر زیرا
که امروزه تبر از قامت شمشاد میترسد

بلی جانم گذشت آن دوره و امروزه لولو هم
چنین از بچه های این خراب آباد میترسد

خدایا میشود روزی رسد گویند ای هالو
ببین وارونه شد مادرزن از داماد میترسد

آخرین شعر رضا عالی پیام (هالو )

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 7:58 توسط علی میرشمس(شیدا)|


مطالب پيشين
» نمازم...
» هالو فرمودند
» فصل جدید زندگی...
» ...
» محکمه
» راه بهشت
» به سوی تعالی...1
» شعر جديد و بي نظيري از سيمين بهبهاني
» نفهمیدم...!
» عطر عید
Design By : Pars Skin