تبليغاتX
صدای پای نسیم - عشق و عطش2


صدای پای نسیم

هم سفر لحظه هایم باش در این کوره راه تردید

 

سر مست ز میخانه برون رفتم دوش

دیدم که بخندید به من باده فروش

گفتم که چرا خنده کنی بر من مست؟!

فرمود محرم است و کمتر می نوش!!!

گفتم که شنیدم ز صبا چندی پیش

میگفت محرم است می نوش و خموش

من نیز بر آن شدم که در ماه حرام!

می بود کجا؟! کجا بود باده فروش؟!

گفتا که ز گفته اش همی آگاهم

گفتست بیا ز باده عشق بنوش!

در حیرتم از تو و چنین راز نهان

از باده عشق نوشی و هستی هوش؟!

رفتم به هزار و سیصد و چندی قبل

آنجا که بود عشق و عطش ، باده و نوش

دیدم که زیاده خواهم و بی خبری ـ

زنجیر شده به گردنم، آمده هوش!

آنان که ز جام عشق مستند هنوز

جان بر کف و مستانه گشودند آغوش...!


                      شیدا

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 2:42 توسط علی میرشمس(شیدا)|


مطالب پيشين
» و این شد بهاری ترین نوبهارم
» نمازم...
» هالو فرمودند
» فصل جدید زندگی...
» ...
» محکمه
» راه بهشت
» به سوی تعالی...1
» شعر جديد و بي نظيري از سيمين بهبهاني
» عطر عید
Design By : Pars Skin