صدای پای نسیم
هم سفر لحظه هایم باش در این کوره راه تردید
سر مست ز میخانه برون رفتم دوش دیدم که بخندید به من باده فروش گفتم که چرا خنده کنی بر من مست؟! فرمود محرم است و کمتر می نوش!!! گفتم که شنیدم ز صبا چندی پیش میگفت محرم است می نوش و خموش من نیز بر آن شدم که در ماه حرام! می بود کجا؟! کجا بود باده فروش؟! گفتا که ز گفته اش همی آگاهم گفتست بیا ز باده عشق بنوش! در حیرتم از تو و چنین راز نهان از باده عشق نوشی و هستی هوش؟! رفتم به هزار و سیصد و چندی قبل آنجا که بود عشق و عطش ، باده و نوش دیدم که زیاده خواهم و بی خبری ـ زنجیر شده به گردنم، آمده هوش! آنان که ز جام عشق مستند هنوز جان بر کف و مستانه گشودند آغوش...!
شیدا
| Design By : Pars Skin |


