صدای پای نسیم
هم سفر لحظه هایم باش در این کوره راه تردید
در جوش و خروش خم نگه کردم دوش دیدم دو هزار دانه گویا و خموش گفتند محرم است، می نوش و خموش! وا ماندم از این سخن، در ماه حرام؟! می بود کجا؟!کجا بود باده فروش؟! ناگاه یکی ز قدسیان با لب تر! گفتا که بیا ز باده عشق بنوش! عشق و عطش و باده و جام و ساقی جمعند در این دشت، تو بر زهد مکوش هفتاد و دو تن زاده عشق و مستی خواندند نماز عشق و رفتند ز هوش...
شیدا نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت
5:33 توسط علی میرشمس(شیدا)|
| Design By : Pars Skin |

