صدای پای نسیم
هم سفر لحظه هایم باش در این کوره راه تردید
شبونه ها تموم شدن سپیده ای سر نرسید تو جنگل دل ماها عشقی نمونده آدما سوار اسب خاطره میریم تا عمق قصه ها قصه گرگ و بره بود توی کتاب خواهرم حالا تو این شهر شلوغ با گرگا من هم سفرم اشک و هراس و دلهره شده خوراک آدما چاقو و هفت تیر میکشن، به جون تو میزنما!!! حالا باید چیکار کنیم؟ چاره درد ما چیه؟ اون که میتونه حل کنه مشکل ماها رو کیه؟ خود منم خود توئی خود همه بازیگرا باید که ما عوض کنیم نقشمون و از این نما صداقت و پیشه کنیم به همدیگه پشت نکنیم دستامونو تو زندگی برای هم مشت نکنیم میخوام که حرفی نزنم برم یه کاری بکنم از این حصار بی هدف فکر فراری بکنم... شیدا
| Design By : Night Skin |


