تبليغاتX
صدای پای نسیم

صدای پای نسیم

با سلام و درود خدمت دوستان عزیز

راستش رو بخواهید دیروز مادر بزرگ گلم رو از دست دادم و خیلی دلم

گرفته، او رفت جائی که اطمینان دارم بهتر از اینجاست برای بهترینهائی

چون او اما از دست دادن عزیزان غمی انکار ناپذیر دارد که نمیتوان آن

را نادیده گرفت و از این رو سخت دلم گرفت...

 

+ جاری شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 10:2 دل نوشته ای ازعلی میر شمس(شیدا)


پس از صرف صبحانه با روحیه ای شاد اما همراه

با نگرانی عمیق به خاطر حقوقی که باید ادا می شد

از هتل بیرون امدم و با خود میگفتم چه باید کرد؟!

تا با قدری تامل به این نتیجه رسیدم که اگر قرار بود

خداوند یاریم نکند در این امر شاید پس چنین خوابی

را هم نمیدیدم...

نمیدانستم به کجا میروم و باز از روی عادتی کوتاه

مدت خود را نزدیک به حافظیه دیدم

این بار به رسم ادب و احترام در بدو ورود پای را

برهنه نمودم و عاشقانه بو سویش شتافتم

نور خداوند، بوی خداوند و رنگ خداوند همه را در آنجا میتوانی ببینی

روز آخر بود و شاید زیارت آخر...

نمیدانستم که آیا باز هم توانائی زیارت چنین بهشتی را دارم یا...

آن مرد که مرا خواند و جائی برایم فراهم کرد در شب اول را دیدم

در بالای سر خود و کنار مقبره حضرت حافظ...

-سلام

سلام جوان زیارت قبول، شیراز خوش میگذره؟

-بله آقا مگه میشه "گل در بر و می در کف و معشوق به کام"

باشه و خوش نگذره؟

به شوخی گفت منظورت از می این بطری کوچک آب

معدنیست که در دست توست؟

-گفتم بله چرا که این مائیم که می را مستی میبخشیم وگرنه

-می تا نوشیده نشود مستی ندارد!

و به همین صورت باب گفتگو باز شد و سخنانی دلنشین

مبادله گردید

ولی کماکان بنده نمیدانم که این مرد از کجا فهمید که بنده

از اصفهان آمده ام.

تا به خود آمدم ظهر شده بود و باید به هتل باز

میگشتم و آماده بازگشت میشدم

در هتل و در ابتدای ورودی چهره ای بنده را جذب خود کرد...

 که این کشش آغاز یک آشنائی و یافتن رفیقی

همدل گشت مه روئی که انگار

در ظاهر و باطن از فرشتگان است خداوند را بر

این خلقت و بر تمام مخلوقاتش میستایم...

                                  

                                                                 داستان شد نا تمام اما تمام

                                                 چون که بردیم آن میان از عشق نام

                                                                  پایان

 

+ جاری شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387 15:17 دل نوشته ای ازعلی میر شمس(شیدا) |


بسیار متحیر و سرگردان وارد شدم

گامهایم یکی در میان سست و استوار بودند!

آخر چه شده بود و این شناخت از کجا بود؟!

به هر حال رسیدم بر سر ردیف و به شخص مربوطه که

ابتدای ردیف نشسته بود پیام را دادم و ایشان جائی برای نشستن به بنده...

مدتی را در جمع بودم ولی هنوز فکر این موضوع از سرم بیرون نمیشد

تا اینکه قدری به خود آمدم و گفتم معجزه این لحضات چیز دیگریست

باید آن را دریابم و سپس این موضوع را پیگیری نمایم!

بزرگانی آنجا بودند از رجال سیاسی گرفته تا اهل ادب و شعر و معرفت.

و همین بنده را بر این داشته بود که در این بین تو چه میگوئی؟!

اینجا چه میکنی پسر؟!

به هر حال رفته رفته در جو جلسه قرار گرفتم و با حال و عشق عاشقان

حضرت حافظ عشقبازی آغاز شد...

بچه هائی که دیوان حضرت را از بر بودند و با آن چهره معصوم ابیاتی

را میخواندند که برایم اوج نشست و بهترین مژده برای دوستداران حافظ قلمداد میشد.

در این بین گاهی باز به سراغم می آمد این سوال که آن مرد مرا از کجا میشناخت؟!

تا اینکه خلاصه پایان جلسه اعلام شد و عده زیادی پس از خروج رجال سیاسی

بر سر مقبره حاضر شدند و به زیارت پرداختند...

بنده نیز به در باغ قدم میزدم تا قدری مجموعه خلوت گردد.

ساعتی بعد که کم کم نزدیک به تعطیل شدن مجموعه بود فقط

بر سر مقبره حاظر شدم و پس از عرض ادب و ارادت همتی طلب کردم

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه

                                 که زیارتگه رندان جهان خواهد بود 

و از محضر ایشان با پای تن دور شدم و اما پای دل هچنان در انجا بود.

آرام آرام به هتل رفتم و حال خوش و عجیبی در راه.

و پس از چند لحظه آغاز خوابی خوش را تجربه کردم.

خوابی که تحولی در زندگی ایجاد مینمود و اگر بتوانم مسیری

را که در خواب تعیین گردید بپیمایم از رستگاران خواهم شد

که بسیار دشوار است ولی به فیض کرم و بخشش پروردگار

بیش از همه چیز دل بسته ام.

حقوقی از بندگان خدا بر گردنم هست که باید آنها را ادا نمایم و...

صبح بود و خواستم تفعلی به دیوان خواجه زنم و قدری از  اسرار را دریابم.

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند      

                                  نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند

عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش  

                                 که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند

زملک تا ملکوتش حجاب بردارند      

                                 هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند

طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک

                                   چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار

                                   که رحم گر نکند مدعی خدا بکند

زبخت خفته ملولم بود که بیداری

                                   بوقت فاتحه صبح یک دعا بکند

بسوخت حافظ و بوئی بزلف یار نبرد

                                   مگر دلالت این دولتش صبا بکند

ادامه دارد...

 

+ جاری شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 9:56 دل نوشته ای ازعلی میر شمس(شیدا) |


صحبت از مشهد و رفتن پدر و مادرم بودکه میخواستن اگه بشه عید فطر را اونجا باشن...

گوشی تلفن را برداشتم، شماره آژانس را گرفتم،

-الو سلام،خانم آذری تشریف دارند؟

بله گوشی!

-ممنون 

-سلام خانم آذری خوب هستید؟

مرسی شما چطورید؟

-تشکر،ببخشید بلیط مشهد میخواستم برای اولین پرواز ۲ نفر

باشه میبینم و بهتون خبر میدم!

-متشکرم خدا نگهدار

خدانگهدار

دقایقی بعد تلفن زنگ میزند

-الو بفرمائید؟

سلام، آذری هستم

-سلام بله بفرمائید چی شد؟

نیست تا ۱۴مهر ماه جا نداره از اون تاریخ به بعد هستش

- باشه ببینم چی میشه خبر میدم خدمتتون، ممنون، لطف کردید خدا نگهدار

خواهش میکنم خدا نگهدار...

تقویم را برداشتم و برگهای آن را ورق میزدم تا ببینم اگرچه بعد از عید فطر است

آیا زمان مناسبی پیدا میکنم؟!

در این بین چشمم به مناسبتی با شکوه و عظیم در تقویم افتاد، ۲۰ مهر ماه بزرگداشت

خواجه شیراز حضرت حافظ که از سر خواجگی کون و مکان برخواست به سبب آن که بنده

خاص پروردگار خویش گردید.

      به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی     از سر خواجگی کون و مکان برخیزم

گوشی تلفن، تماس با آژانس، تهیه بلیط برای یک نفر به مقصد شیراز ۱۹ مهرماه

رفت و ۲۱ مهر ماه بازگشت

هماهنگیهای لازم جهت محل اقامت نیز صورت پذیرفت...

انتظار، انتظار، انتظار و بالاخره روز سفر فرا رسید و به شهر شعر و یار و عشق بازی رسیدم.

در راه از راننده تاکسی پرسیدم از هتلی که به آن خواهیم رفت تا حافظیه میشود پیاده رفت؟

راننده گفت: کمی دور است اما اگر اهل پیاده روی باشید میشود وآنگاه مسیر را توضیح داد.

پس از کمی استراحت در هتل و استحمام برای پاکی ظاهر حرکت به سمت پاکی

درون را آغاز نمودم. به جائی که اگر بخواهیم میتوانیم در آنجا به خلوصی خاص دست یابیم

اگر چه آلودگیهایم آنقدر زیاد بود و هست که شاید ۴۰ سال چله نشینی را طلب کند

برای اندکی پاکی...!

مسئول پذیرش هتل گفت امشب در بسته است و فقط با دعوت نامه میتوانید وارد شوید!

بنده هم که به هیچ کدام از دوستان اهل ادب و شعر شیرازی ام خبر نداده بودم که خواهم آمد

 تا دعوت نامه ای تهیه نمایند. چرا که مهمان خود حضرت بودم!

پیاده و از سر شوق و ارادت به راه افتادم در بین راه با مهتاب در آسمان و حضرت حافظ که

هر کدام جلوه ای کامل از پروردگارند گفتگو داشتم و از حضرت خواستم حال که به

اینجا آمده ام ایشان ورودم را آزاد نمایند و سخنانی دیگر... 

پس از۵۰ دقیقه به روبروی ورودی حافظبه رسیدم و انبوه جمعیت در پشت 

نرده ها انسان را از طلب ورود نا امید میکرد اما به آن گفتگو باور داشتم...

اندکی صبر و نگاهی به اطرافیان، باز هم گفتگو: ببینید حضرت حافظ من با شما

صحبت کردم دلم نمیخواد دیگه به کسی بگم خودتون یک نفر را بفرستید

دنبالم منو بیاره داخل...

و باز هم صبر،انتظار،سکوت کمی نزدیکتر شدم به پشت نرده ها و نگاهی به

چشمان مسئول ورودی...

لحظه ای بعد در را باز کرد صدایم زد و گفت از اصفهان آمده ای؟!

آنقدر این سوال مرا متحیر ساخت که نتوانستم با زبان پاسخ بدهم

و سرم را به علامت تائید تکان دادم.

گفت: بیا داخل برو ردیف دوم جایگاه کنار نفر اول بنشین و بگو من از مهمانان آقای... هستم

گفتم شما از کجا میدانید که من از کجا آمده ام؟!!!

گفت: حکمی بر این که دانسته های من را شما بدانید صادر نکرده اند،

بفرمائید داخل خوش آمدید...

در صورتی که از حوصله دوستان خارج نباشد ادامه ماجرا را خواهم نوشت

+ جاری شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 15:35 دل نوشته ای ازعلی میر شمس(شیدا) |


درود فراوان بر همه دوستان عزیز

چندی است که بعضی از دوستان گلایه از این دارند که چرا بنده

وبلاگ ایشان را بلوکه کرده ام و دیگر نمیتوانند برایم کامنت بگذارند...!

باید به عرض برسانم چنین کاری هرگز در قاموس بنده کمترین

نیست و این مشکل سر راه بنده هم با برخی از وبلاگها وجود دارد

که پیامی دریافت میکنم مبنی بر این که

"امکان درج نظر برای شما وجود ندارد".

از آنجا که بررسی نموده و دیدم غالبا اعتراض های دوستان

نسبت به بنده از طرف خانمها بوده و بنده نیز برای وبلاگهائی

که نویسندگان آنها خواهران گرامی بنده هستند نمیتوانم

کامنت بگذارم به نظر میرسد که شاید در این بین هم

جدا سازی دارد اتفاق می افتد که همانند دیکر صحنه های

اجتماعی خانمها و آقایون جداگانه به فعالیت خود بپردازند که مبادا...

به هر حال لازم بود به اطلاع دوستان عزیز برسانم

که بنده همواره مشتاق خواندن کامنتهای شما هستم

پاینده باشید همراه با شادی در کمال آرامش...

                                                                                   ارادتمند شما علی میرشمس

+ جاری شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 9:2 دل نوشته ای ازعلی میر شمس(شیدا) |


لیلی زیر درخت انار نشست.

درخت انار عاشق شد،گل داد،سرخ سرخ.

گلها انار شد،داغ داغ.

هر اناری هزار تا دانه داشت.

دانه ها عاشق بودند،دانه ها توی انار جا نمی شدند.

انار کوچک بود. دانه ها ترکیدند.انار ترک برداشت.

خون انار روی دست لیلی چکید.

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.

مجنون به لیلی اش رسید...

خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود.

کافی است انار دلت ترک بخورد.!!!

+ جاری شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 10:6 دل نوشته ای ازعلی میر شمس(شیدا) |


 

پروردگارا

از  عمر من آنچه هست بر جای

          بستان و به عـمـر لیلــی افـزای...

                                               آمین

+ جاری شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 9:54 دل نوشته ای ازعلی میر شمس(شیدا) |


آیا تا به حال فکر کردید اگه به قطب شمال یا جنوب برید و اونجا

یا در ۶ماه شب قرار داشته باشید یا در ۶ ماه روز چطوری میشه

روزها و هفته ها رو فهمید؟!

من فکر میکنم از عصر جمعه و دلگیر شدنش

و اون اشکی که میخواد بیاد و روش نمیشه، میشه فهمید...!

شما از کجا می فهمید؟

وای از دست این عصرهای جمعه...

+ جاری شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 16:13 دل نوشته ای ازعلی میر شمس(شیدا) |


استاد عزیز و بزرگ ترانه سرائی ایران

               تورج نگهبان

  به خاطره ها پیوست

       روحش شاد و یادش گرامی باد...

هرچه را فراموش کنیم ترانه  ای ایران  او را با صدای استاد

نوری فراموش نخواهیم کرد.

+ جاری شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 10:59 دل نوشته ای ازعلی میر شمس(شیدا)


با درود و احترام

دوستان عزیز برای مدتی که امیدوارم کوتاه باشد به دلیل

بیماری نمیتوانم در خدمت شما عزیزان باشم.

 بی نهایت به دعای خیر شما محتاجم...

 باز خواهم گشت به لطف یزدان پاک!

                                                              ارادتمند و خاک پای تک تک شما

                                                                    علی میرشمس (شیدا)

 

+ جاری شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 11:35 دل نوشته ای ازعلی میر شمس(شیدا) |


دخترم جرالدین!

پدرت با تو سخن میگوید! شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را بفریبد آن شب است که این ریسمان نا استوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است.

روزی که چهره یک اشراف زاده بی بند و بار تو را فریب دهد آن زمان بند بازی ناشی خواهی بود بند بازان ناشی همیشه سقوط میکنند.

از این رو دل به زر و زیور مبند بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه ما میدرخشد.

اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی با او یکدل باش و به راستی او را دوست بدار.

دخترم!

هیچکس و هیچ چیز را در این جهان نمیتوان یافت که شایسته آن باشد که دختری حتی ناخن خود را به خاطر آن عریان کند.

برهنگی بیماری عصر ماست. به گمان من تو باید مال کسی باشی که روحش را برای تو عریان کرده است.

جرالدین دخترم!

با این پیام نامه خود را پایان میبخشم:

انسان باش زیرا که گرسنه بودن و در فقر مردن بسیار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.

 

+ جاری شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 8:1 دل نوشته ای ازعلی میر شمس(شیدا) |


مادر ای آینه عشق و صفا

مادر ای زادگه مهر و وفا

مادر ای جای تو در عرش خدا

مادر ای مهر تو در سینه ما

مادر ای هم نفس گریه وتب

مادر ای سوخته در ظلمت شب

مادر ای یاور تو دخت نبی

مادر ای سرور تو دخت علی

مادر ای سرور ما در دو جهان

مادر ای جای تو در باغ جنان

زان سبب جان به فدای تو کنیم

که بود زیر دو پای تو نعیم

حال شیداست که خواهد به دعا

از برای تو سلامت زخدا

 

                               شیدا

                                      ۱۳۷۶

 

خواستم بگم جانم فدای تو مادرم.

دیدم بسی عزیز تر زجانی برای من!

"جان من از جان گذشتن کار مشتاقان بود

          لیک چون جانم توئی بر من نه این آسان بود

جان من جانا توئی من نگذرم از جان خویش

          گرچه اول شرط اندر عشق ترک جان بود"

مادر روزت که تمام روزهای زیبای خداست مبارک باد...!

 

+ جاری شده در یکشنبه دوم تیر 1387 20:27 دل نوشته ای ازعلی میر شمس(شیدا) |


 رهگذر کوچه های حیرتم.

 عابر پس کوچه های دل تنگیم.

 اشک را ترجمه ای دارم.

 درد  را  تــرجمه ای دارم.

 شکست را تـرجمه ای دارم.

 مرگ را ترجـمه ای دارم.

 سوگ را ترجمه ای دارم

 و عشق را تجربه ای...!

         آری تجربه ام از ترجمه هایم دردناک تر است...!!!

 

                                               شیدا

  

 

+ جاری شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 22:0 دل نوشته ای ازعلی میر شمس(شیدا) |


 

درود یا سلام یا هرچه را که شما می پسندید!

ارادتمند تمام دوستان عزیز و همراهان مهربان

صدای پای نسیم هستم و به بودن شما مهر می ورزم

مدتی است که کامنتهای خصوصی بیشتر شده و غالبا سوالاتی در رابطه با معرفی و آشنائی بیشتر دوستان با بنده حقیر و کمترین را در بر دارد که از همین رو بر آن شدم تا شرح مختصری از خود بنویسم.

همانطور که میدانید:

علی میرشمس هستم متخلص به شیدا

متولد ۲۸/۳/۱۳۵۷ خورشیدی در شهر زیبای اصفهان

در حدود ۱۲ سال است که دلم را مینویسم.

تحصیلاتم در رشته کامپیوتر بوده که به دلایل متعددی

موفق به کسب مدرک نشدم.

ترانه و شعر را به صورت تجربی و مطالعه آزاد

کار کرده ام و شاید به همین خاطر باشد که

در این باب هم حرفی برای گفتن ندارم.

تنها سرمایه ای که دارم و به داشتنش افتخار میکنم

دل شکسته ای است که زیبا ترین لحظات را برایم آفریده است

در دنیای مادی بی اندازه به پدر و مادرم عشق میورزم و آنها را

عاشقانه و یا حتی دیوانه وار دوست میدارم

شاید باشد مطالبی که باید بگویم و نمیدانم...!

دوستان عزیز اگر سوالی بود فقط در همین پست

و به صورت کامنت عمومی پاسخگو هستم.

                                                    هیچ اگر سایه پذیرد بنده آن سایه هیچم...

                                                                            ارادتمند علی

+ جاری شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 20:42 دل نوشته ای ازعلی میر شمس(شیدا) |


 

درود

عرض ادب و احترام دارم خدمت تک تک دوستان

و همراهان گرامی، و سال ۱۳۸۷ رو به همه دوستان

و کلیه کسانی که سال برایشان نو میگردد شاد باش

و تهنیت عرض کرده و از درگاه یکتای بی همتا سالی

سرشار از خاطراطی خوش برایتان آرزو دارم

از این که مدتی است نتوانسته ام به نحو شایسته ای

حضور داشته باشم و پاسخ پیامهای پر مهر و محبت

برخی از دوستان را بدهم عذر خواهی میکنم و امیدوارم

این بزرگواران قصور بنده را به پای گرفتاری و مشکلات

بگذارند نه بی مهری...

                                        شادمانه در پناه یزدان پاک

                                                 ارادتمند علی

+ جاری شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 23:1 دل نوشته ای ازعلی میر شمس(شیدا)


 

سپندارمذگان(روز عشاق در ایران باستان) مبارک باد...

+ جاری شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 6:32 دل نوشته ای ازعلی میر شمس(شیدا)


دوستان خوبم را به دیداری از این وبلاگها دعوت مینمایم

کوله پشتی  http://www.modiriyatt.blogfa.com/

دختر آتش      http://fire-daughter1.blogfa.com/

                                            بدرود

+ جاری شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 17:47 دل نوشته ای ازعلی میر شمس(شیدا) |


بسیت ونهم بهمن ماه


سپندار مذگان، روز عشاق ايرانی

 

كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشته است. جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي است! اين روز "سپندارمذگان" يا "اسفندارمذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند.... آيا زمان آن نرسيده است كه همچون سال هاي اخير و گسترش جشن هاي سده و مهرگان در ايران نسبت به پيش تر، سپندار مذگان را هم گرامي بداريم ؟
 

 

ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود آشنا نیستيم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.

چند سالی بیش نیست که روز ۱۴ فوریه در تقویم جوانان ایرانی ؛ روز ویژه ای شده است. خصوصیتی که روزهای ملی و سنتی ما در همان تقویم ها از آن بی بهره اند. سده ، مهرگان ، تیرگان و ... شاید برای خیلی ها نام های غریبه ای باشنداما از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم که عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند. كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نماد و سمبلي براي عشق مي شود!"

اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشته است!

جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي است! اين روز "سپندارمذگان" يا "اسفندارمذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است .در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند که با نام آن روز و ماه تناسب داشت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ يا اسفندارمذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

سپندارمذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 2۵ بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.

+ جاری شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 16:29 دل نوشته ای ازعلی میر شمس(شیدا) |


درود و عرض ادب خدمت دوستان عزیز

راستش یکی از دوستان و هم راهان جدید که تازه به جمع یاران و همراهان صدای پای نسیم پیوسته  طی کامنتی و پس از آن کامنتهای دیگری از بنده خواست تا کلمه "خطخطی" را از زیر پستهای وبلاگ تغییر دهم و با لطفی که نسبت به نوشته ها داشت نظرش این بود که نوشته ها با ارزش تر از خطخطی هستند که البته این خود جای بحث دارد...

به هر حال خواستم از دوستان عزیز طلب کمک  نمایم تا از بهترین پیشنهاد کلمه ای را بر گزینیم و جایگزین آن کلمه "خطخطی" نمائیم. اگر چه بنده کماکان معتقدم پستهای بنده که اثری از خودم می باشد خطخطی بیش نیست! 

با تشکر از همکاری دوستان

لازم به ذکر که برای کلمه بر گزیده هدییه ای به رسم یادبود تقدیم مینمایم

                                                 شاد زی مهر افزون

                                                          علی   

+ جاری شده در سه شنبه چهارم دی 1386 22:5 دل نوشته ای ازعلی میر شمس(شیدا) |


درود فراوان

خدمت یاران و همراهان عزیز و با سپاس بسیار از دوستانی

 که در این مدت بیماریم با دلهای پاکشان برایم دعای خیر

 فرستادند که بی شک یکی از عوامل مهم در روند بهبودی بود.

 خداوند را سپاسگذارم که باز هم مجال بودن با شما و لذت

 بردن از نعمتهای بی شمارش را به بنده کمترین باز گرداند.

امیدوارم بتوانم در جائی که دردی وجود نداشته باشد جبران

 لطف شما دوستان عزیز را بنمایم.

                                           شاد زی مهر افزون

                                            علی میر شمس

                                             خاک پای یاران

                                                 

+ جاری شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 13:31 دل نوشته ای ازعلی میر شمس(شیدا) |


در دردها دوست را خبر نکردن

 خود یک عشق ورزیدن است

                (دکتر علی شریعتی)

                           به شرط همراه بودن دعای خیر دوستان

                                        به زودی بر میگردم

                                                شاد زی مهر افزون

                                          از طرف علی میرشمس(شیدا)

                                                    خاک پای یاران

+ جاری شده در شنبه سوم آذر 1386 18:5 دل نوشته ای ازعلی میر شمس(شیدا) |


درود بر یاران همیشه همراه

این چند روز که از عروج عاشقانه روح استاد گرامی قیصر امین یور میگذرد همانند دیگر شاگردان و دوستدارانش حال خوشی ندارم اگر چه آن عزیز

را حت روان طلبید و در سحر گاه دل دادگی در حرم یار مسکن گزید.

                                                       روحش شاد و نامش جاوید

+ جاری شده در جمعه یازدهم آبان 1386 1:28 دل نوشته ای ازعلی میر شمس(شیدا) |


با درود و احترام

خدمت دوستان عزیز.

شاید برای مدتی کوتاه به علت سفر  نتوانم در خدمت شما باشم که از این بابت پوزش میطلبم و امیدوارم در این مدت محبتهای شما بی شمار گردد!

                                      شاد زی مهر افزون                    

+ جاری شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 21:14 دل نوشته ای ازعلی میر شمس(شیدا) |


سلام و عرض ادب خدمت یاران و همراهان عزیز

نوروز ۱۳۸۶ را به همه دوستان تبریک گفته و آرزو دارم که سال خوبی سر شار از خاطرات خوش در پیش رو داشته باشید!

+ جاری شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386 22:56 دل نوشته ای ازعلی میر شمس(شیدا) |


شرح دلدادگی X

صدای پای نسیم
شعر نیست
ترانه هم نیست
و نه حتی صدائی
تنها حسی است
بر آمده از لطافت عاشقانه ام.
وتا آنجا که دانسته ام
آن را نمی توان گفت
____________________
مینویسم

مینویسم از عشق

تا قلم راه به غم نامه این دل دارد

تا که عشق از سر عادت با طلوع خورشید

از لب پنجره دل به افق می نگرد

با نوشتن آری خالی از فریادم

غم این عشق جگر سوز رود از یادم

فصل نو می آید

فصل شادابی و احساس طراوت

آری،

بوی یک روز پر از خلوت تو

بوی یک تجربه تکراری

حس آ غوش

سراسر مستی

غالبش تکراریست

حس آغوش تو نو

بعد چندی که دلم حسرت این حس را داشت

لذتش را آری بارها حس کردم

در اطاق سردم

با دل پر دردم

رفته در خواب عمیقی وحضورت یک دم

خواب از من بربود

گرچه عاشق باید، خواب را بیند خواب

من بوقت گریه! مست از اشک جنون

میروم در خوابی

که مگر یک لحظه

اندر آن حسرت گاه

خواب آغوش تو را گرم به تن بفشارم

و تو با آن لب مست

بوسه ای را به لبم هدیه دهی

و من از شوق وصال

باز آشفته از آن خواب بر آرم تن سرد

بروم تا ته بغض

برسم تا لب اشک

تا نوک برج جنون

و به دنبال حضورت گردم.

شیدا
------------------------------------
علی میرشمس (شیدا) هستم و به همراهی و کمک دوست و استاد گرامی دکتر سهیل خلیل
پور و همچنین دوست عزیز و مهربانم سرکار خانم مرجان مدیر وبلاگ راز یار 2 این وب را مدیریت می کنیم.از این که افتخار حضور در گروه آقای دکتر خلیل پور را دارم بسیارخرسندم، امیدوارم در این جا به کمک کلیه دوستان و با هم فکری شما دوست عزیز بتوانم به رسالت خود جامه عمل بپوشانم. بدیهی است کسی همچون بنده هیچ چیز ارزشمندی برای ارائه و بیان ندارد و آمده ام تا از اینجا کوله باری بر گیرم...
شاد زی مهر افزون
-----------------------------------
استفاده از کلیه ترانه ها ئی که در این وب مشاهده میکنید نیاز به مجوز کتبی از نویسنده اثر را دارد و تخلفات پیگرد قانونی دارند

www.alimirshams.com


ورودی
ارتباط با شیدا


شبانه ها

دکتر علی شریعتی
قیصر امین پور
فریدون مشیری
ایرج جنتی عطائی
احمد شاملو
فروغ فرخزاد
سهراب سپهری
گنجینه شبانه ها


دل گفته های پیشین

آبان 1387

مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385


شاخسارها

ترانه
شعر
ادبیات
گوناگون


جمعی از یاران

انجمن شاعران ایران
استاد خلیل جوادی
آن سوی دل
مجموعه وب گروهی دکتر خلیل پور
صبا و وب گروهی دکتر خلیل پور
مهتاب و وب گروهی دکتر خلیل پور
ارد بزرگ
پدرام ناتور از خواب گرد
خواب گرد خانه
استاد سیامک بهروز
خبر گزاری ارد
ارد و سایت هوا داران
ایران من
حضور خلوت انس(استاد عباس معروفی)
استاد جعفر معروفی(فرزندنیچه)مرد بزرگ همیشه تنها
شیرین عبادی برنده جایزه نوبل صلح(افتخار ایران)
بنیاد مرحوم گلشیری
هنرمندان بر تر قرن(پروانه رضائی)100وبلاگ
اشعار زیبای افسانه(حرفهای در گوشی)من درختم تو..
انجمن مثنوی پژوهان جوان ایران
کانون آفرینش شعر اصفهان
کانون آفرینش داستان اصفهان
مرد بزرگ تنهاست(نیچه)
سخنان بزرگان و بزرگترین روانشناسان
آشیانه شعر (سرکار خانم فرزانه شیدا)
دفتر عشق
چشمان سیاه من (نگین)
با تو ولی تنها (آرزو)
راز یار2 (بانوی شعر مرجان عزیز )
عاشقانه های من(نیلوفر)
سایه ساده
لاله تب دار (سیما)
پرواز در خیال
پرواز بدون بال(نگین)
مرجع عاشقانه های شعر معاصر
عاشقانه های رها پائیزان
کلبه شعر
بد کردم بیشتر از همه به خودم
فن آوری اطلاعات(ترانه آسمانی)
کمی با من مدارا کن
موفقیت(روانشناس موفق)
درخشش پارسی
کارت پستال درخواستی
دیداری در تنهائی (شیرین ساحلی)
باران رویائی(گل مریم)
بی مرز ترین دریا
راز عشق(مهسا)
سایت ساتیا سای بابا
مینای مهتاب
مجله ادبي كلان
شعر ملایر
شیخ عبدالله نبوی
عشق خونین
دمی با اهل دل
کوچه شعر
رضا امیر زاده
مهتاب عشق
در گورستان هم میتوان عاشق بود
خوابهای نقره ای
غروب دریا
امید صباغ نو
فرشته مه نگار
این قفس از آسمان آبی تر است
پرواز بر گندمزارهای صبح
پری کوچک دریائی
رودخونه (ادبیات شعر)
شبیه آینه چشم انتظار


با عضویت در خبر نامه از به روز شدن سایت با خبر شوید





Powered by WebGozar


برترین قالبها و دانلودها در مینوس

RSS


.تقدیرم همیشه زیباست اگر چه اشکهایم همیشه جاریست


دیدی که خون نا حق پروانه شمع را * چندان امان نداد که شب را سحر کند؟

بهترین کدهای جاوا و قالب رایگان