صدای پای نسیم
هم سفر لحظه هایم باش در این کوره راه تردید
اين روزا عادت همه رفتن و دل شكستنه درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدنه اين روزا آسمونمون پر از شكسته باليه جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه اين روزا كار آدما دلاي پاك و بردنه بعدش اونو گرفتنو به ديگري سپردنه اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتنه اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفاييه جرم تمومشون فقط لذت آشناييه دلم میخواد یه روز بشه همه دلا خونه صفا دلم میخواد یه روز بشه که دیگه اون روز شب نشه دلم میخواد هیچ بچه ای اسیر درد و تب نشه دلم میخواد یه روز بشه که روزگار قشنگ بشه تو لوله اسلحه ها گل به جای فشنگ باشه دلم میخواد یه روز بشه که روزگار تب نکنه یه روز بشه که زندگی روزمونو شب نکنه دلم میخواد یه روز بشه که بوسه مجانی بشه یه روز بشه که آسمون ترانه بارانی بشه دلم میخواد بگه، ولی، میگم چه بهتر که نگه آخه اگه حرف بزنه اسیر و زندانی میشه شیدا ۱۳۷۹ تابستان تقدیم به دوست و برادر عزیزم مهندس رضا رحیمی به خاطر هر آنچه در دل پاک و مهربانش است... هنوز نمیشه باورم،بارفتنت دربه درم شبونه ها تموم شدن سپیده ای سر نرسید تو جنگل دل ماها عشقی نمونده آدما سوار اسب خاطره میریم تا عمق قصه ها قصه گرگ و بره بود توی کتاب خواهرم حالا تو این شهر شلوغ با گرگا من هم سفرم اشک و هراس و دلهره شده خوراک آدما چاقو و هفت تیر میکشن، به جون تو میزنما!!! حالا باید چیکار کنیم؟ چاره درد ما چیه؟ اون که میتونه حل کنه مشکل ماها رو کیه؟ خود منم خود توئی خود همه بازیگرا باید که ما عوض کنیم نقشمون و از این نما صداقت و پیشه کنیم به همدیگه پشت نکنیم دستامونو تو زندگی برای هم مشت نکنیم میخوام که حرفی نزنم برم یه کاری بکنم از این حصار بی هدف فکر فراری بکنم... شیدا نزن دستت رو تو برکه آخه آینه چشمات بگو نسیم نیاد اینجا که چشمام محو پلکات چقدر خشبو میای پیشم درست مثل یه باغ گل نه بوی رازقی میدی نه شب بو،عطر صدها گل! می خوام رقصیدنت را تو زلال برکه بندازی ببینم شیطنت هاتو،میشی با من تو هم بازی؟! چه مهتابی شده امشب تو این کویر تنهائی می دونی آب این برکه با تو میشه تماشائی؟! میون این کویر خشک، فقط عشق که می سازه با اشکم برکه رو ساختم ولی دل فکر پرواز بهش گفتم پرم ریخته بزار بانو بیاد میریم یه لبخندی زد و گفتش اگه بیاد چرا میریم؟! کشیدم آهی و گفتم ، که برکه اشک تنهائیست اگه بیاد دیگه اشکی،نمی یاد برکه ای هم نیست! نزن دستت رو تو برکه آخه آینه چشمات بگو نسیم نیاد اینجا که چشمام محو پلکات شیدا ای دل خون پای خود هر جا منه این جماعت همچو ابلیس اند هان خویش را از بند ایشان وا رهان این جماعت مظهر نا پاکی اند از همیشه تا همیشه خاکی اند خویش را پاک و مطهر خوانده اند هیچ دستی را زخود نی رانده اند با دلت امروز و فردا کرده ای؟ خویش را در بند و "شیدا" کرده ای؟ تو دگر نه، نیستی شیدای او! نیستی در حسرت فردای او! با دلی رنجور و حالی بس حزین گشته ام مست می حق اینچنین... شیدا یک رود تو فکر یک رودم ،رودی پر از ماهی رودی خروشان و لبریز از شادی تو فکر یک رودم ،میون یک جنگل آبی تر از عشق و رویای رویائی تو فکر یک رودم ،یک رود بی گرداب تا انتهای دور تا اوج زیبائی تو فکر یک رودم ،در شهر شیدائی باور کنم هستی ،وقتی که با مائی جاری بشیم با هم تا انتهای رود تا عمق دریاها ،بی فکر فردائی تو فکر یک رودم،وقتی تو اینجائی با من بمان ای دوست،هر لحظه هر جائی شیدا جام غم پر از شراب حرف دل دو صد کتاب خلوتم پر از عذاب چرا دل آروم نمیشه؟ نمی خشکه غم ز ریشه!؟ چرا این درخت باور از افق نمیره اون ور؟ میخوام از غم بنویسم با دوات و چشم خیسم از غم روز جدائی روزی که شدم هوائی... شیدا
رودی خروشان و لبریز از شادی
تو فکر یک رودم ،میون یک جنگل
آبی تر از عشق و رویای رویائی
تو فکر یک رودم ،یک رود بی گرداب
تا انتهای دور تا اوج زیبائی
تو فکر یک رودم ،در شهر شیدائی
باور کنم هستی ،وقتی که با مائی
جاری بشیم با هم تا انتهای رود
تا عمق دریاها ،بی فکر فردائی
تو فکر یک رودم،وقتی تو اینجائی
با من بمان ای دوست،هر لحظه هر جائی
شیدا
بهانه شو بهانه شو علت هر ترانه شو
بیا و در کنار من لذت عاشقانه شو
حضور تو یه عادته همیشه تو خیال من
بمون و زندون منو رهی به بیکرانه شو
اشک نمیدهد امان سد غرور من شکست
آب حیات من شو و شاهد یک جوانه شو
خواب نمی برد مرا مگر که با خیال تو
بگیر و آغوش مرا فرصت جاودانه شو
بهانه شو بهانه شو علت هر ترانه شو
بیا و در کنار من لذت عاشقانه شو
شیدا
بر گرفته از وزن شعری معروف از مولانا.
جلال الدین محمد بلخی رومی.(مولوی)![]()
رودی خروشان و لبریز از شادی
تو فکر یک رودم ،میون یک جنگل
آبی تر از عشق و رویای رویائی
تو فکر یک رودم ،یک رود بی گرداب
تا انتهای دور تا اوج زیبائی
تو فکر یک رودم ،در شهر شیدائی
باور کنم هستی ،وقتی که با مائی
جاری بشیم با هم تا انتهای رود
تا عمق دریاها ،بی فکر فردائی
تو فکر یک رودم،وقتی تو اینجائی
با من بمان ای دوست،هر لحظه هر جائی
شیدا
بهاره و تو سبزه زار دلم بهاری نمیشه
کجا میری بهونه گیر؟ اینجا همه بهارین
بمون ببین اینجا همه عاشق بی قرارین
من که رسیدم به سکوت به انتهای باورم
بیا هنوز بهاره پس، کجا میری هم سفرم؟
نگاه تو تو سبزه ها کنار اون یاس سفید
میگفت به من میمونی تو همش بهم میداد امید
زبون من بسته شده ،میون خط آخرم
شیدا
| Design By : Night Skin |


