چندی پیش در سایت شعر نو و توسط یکی از بهترین شعرای فعال و محبوب جامعه شعر
معاصر یعنی خانم صنم میرزازاده نافع غزلی با نام تمام بی کسی ام بی اراده میگرید در
معرض دید عموم قرار داده شد و بنده نیز تحت تاثیر این غزل زیبا پاسخی بر آن نوشتم که در
زیر غزل زیبای ایشان و پاسخ بنده که تقدیمشان گردید را میخوانید...
تمام بی کسی ام بی اراده میگرید...
نشسته ام وسط ِ عاشقانه ای بی رحم
وخیره ام به شروع ِ ترانه ای بی رحم
هنوز متّهمم که تو را نفهمیدم
و پایبند ِ تو هستم، به خانه ای بی رحم
همیشه اشکํ چکیده میان قلبم ،تا-
نلرزد آینه ی بغض ِ چانه اي بي رحم
هنوز هم كه هنوز است عاشقت هستم
جواب عشق ِ من اما بهانه اي بي رحم
تمام بی کسی ام بی اراده میگرید
بر استخوان پُر از درد ِ شانه ای بی رحم
ببین که سوختم از لحظه های تبدارت
و مانده ام ته ِ جیب ِ زمانه ای بی رحم
****
نه تبرئه و نه حبسی نوشته ای قاضی!
و آتشم زده ای با زبانه ای بی رحم...
صنم میرزازاده نافع
نواخت بر تن من تازیانه ای بی رحم
رواست تا بسرایی ترانه ای بی رحم
ز عشق بازی و فریاد ماهرانه ای بی رحم
ندیده ای تو مگر غنچه های باغ دلم؟
که پای خویش نهی بر جوانه ای،بی رحم؟!
شکوه خلوت تو با من فقیر و غریب
به پا کند شبی از عیش جاودانه ای بی رحم
شکفت باغ دلم تا که عشق رسوا شد
بمان به خلوت من در شبانه ای بی رحم
تمام هر چه که هستی سرود عاشقی است
نخوان دگر غزلی از زمانه ای بی رحم
شمیم عطر تو با دود چون شد از کویم
نواخت بر تن من تازیانه ای بی رحم
رهاست حکم تو در هفت کشور عشق
رواست تا بسرایی ترانه ای بی رحم!
شیدا