صدای پای نسیم
هم سفر لحظه هایم باش در این کوره راه تردید
کمی تا قسمتی مجنون! کمی تا قسمتی عاشق کمی تا قسمتی مست و کمی تا قسمتی صادق دلیل اشک ما گشته کمی تا قسمتی روشن بیا ای نازنین دلبر، درآغوشم،در این گلشن سپیدی و سیاهی ها نشد خاکستری چون من منم آن رنگ دلخواهت بود چشم دلت روشن خدا را شاهد و ناظر، نمیدانند و حیرانند کمی تا قسمتی ظالم، کمی هم ذکر میخوانند تو را از من جدا کردند! کمی تا قسمتی دوری به عشق روضه رضوان کمی تا قسمتی زوری! خدا را مست میخوانم هر آنچه هست میخوانم گهی بی باده و بی می گهی سر مست میخوانم چه دستانی که در جیب من و تو رفته و خفته شرافت هم حراجی خورد کمی تا قسمتی مفته به تسبیح و به ذکر خود کنون در اوج افلاکند کمی تا قسمتی لات و ز همخون سینه میچاکند! زخود بیخود شدم اینجا میان این همه شیاد زخونخواری دینداران کمی تا قسمتی فریاد...! شیدا پائیز ۱۳۸۹ یار من آمد شبانه ! با ردائی دلبرانه ! با نگاهی عاشقانه ! گشته ام مست نگاهش وآن دو چشم همچو ماهش آمده باز از سر شب بر لبم بنهاده آن لب با نگاهی عاشقانه با حضوری جاودانه شمع رخسارش فروزان بالهایم خشک و لرزان در شبی اینگونه خاموش یاد عشقم شد فراموش بالهایم را گشودم خلوتش را هم ربودم دست در دست لطیفش تا ابد من زنده بود کاش من عاشق نبودم یا که در دم مرده بودم یا در این خواب دل انگیز لحظه ای بیدار بودم... شیدا ما خسته تر از حادثه پاک درونیم ما زاده عشقیم و هم آواز فسونیم ما را نبرد کس بجز از عشق به محبس ما،در بر یاریم و گرفتار جنونیم تاریخ نمایانگر فردا و کنون است از مرگ چه ترسیم که فرزند قرونیم سر حلقه رندان خرابات چه حاجت ما مست جنونیم و زمیخانه برونیم اینجا همه از مکر و حیل شعبده سازند بر ما نبود عیب که ما چندی و چونیم در شهر نگوئیدکه گوئی خبری نیست خون رنگ دگر گشته و ما غرقه به خونیم از کرده زشت و هدف پوچ و تباهی سر در بر خویشیم که گوئی حلزونیم شیدا ۱۳۸۷ دست عشق از دامن دل دور باد! میتوان آیا به دل دستور داد؟ میتوان آیا به دریا حکم کرد که دلت را یادی از ساحل مباد؟
| Design By : Pars Skin |


